|
و بوی نم.... و رنگین کمانی دو رنگ... زرد و نارنجی... رنگ های شادی که غم می آفرینند.... و صدای خش خش... صدای خرد شدن برگ های سبزی که هدیه ی بهار بودند.... زیر پای ما و دل های پاییزیمان....
زمین را دوست ندارم.... احساس می کنم دوباره دچار شده ام... . . دچار نگرانی ... نگرانی برای زمینی که یک شازده کوچولو کم دارد.... . . کاش این زمین می توانست برای لحظه ای هم که شده مرا اهلی کند!....
گاهی اوقات در میان نفس زدن هایم از خودم می پرسم : چرا؟؟ و جوابی نمی گیرم.... این جاده هم انگار از جاده من بودن خسته شده... به جایی می پیچد که نمی دانم.... به چیزی خواهد رسید که آن را هم نمی دانم.... منم و به اندازه ی تمام قدم هایی که تا به حال آمده ام : سوال... و به اندازه ی تمام سوال هایی که پرسیده ام :سکوت!!!! * من " دخترک رویاها" بودم... سکوت این جاده دست مرا گرفت و انداخت لا به لای واقعیت ها.... واقعیت هایی دور از حقیقت.... ................................................................................................................................. I do not give up at all ................................................................................................................................. و من تازه فهمیده ام که : حقیقت تلخ نیست..... حقیقت نور است ..حقیقت خداست و کارهای شیرینش... و این واقعیت است که پر از تلخی است...
لحظه ی بزرگی بود برای من :
اون لحظه که همه فکر کردند دیوانه شده ام!.... اون لحظه که تو یه دنیا پر از سوال خودم رو تنها دیدم... اون لحظه که از دل تنگ و سر پر غصه ام گفتم و هیچ کس منو نفهمید.... لحظه ی بزرگی بود برای من : زمانی که از خودم پرسیدم : تو همون چیزی هستی که خدا ازت می خواست؟؟؟؟؟؟ و جواب نگرفتم .... .................................................................................................... تا به حال شده تو خیابون راه بری و به تک تک آدماش بگی که نمی خوای مثل اونا باشی؟؟؟؟ ......................................................................................................................................... امیدوارم برای همه این لحظه های طلایی پیش بیاد.... لحظه هایی برای تفکر
امید من این است که هرگز در فقر زندگی نکنی.همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم هر مبلغی می خواهی بنویس و بگیر اما همیشه وقتی دوفرانک خرج می کنی با خود بگو سومین فرانک مال من نیست.این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. جستجویی لازم نیست این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت امشب شب نوئل است شب معجزه است و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگهای من می خشکد ، چارلی را ، پدرت را فراموش نکنی ، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردمتا آدم باشم. تو نیز تلاش کن حقیقتا آدم باشی.
الهی اگرچه شب فراق تاریکست دل خوش دارم که صبح وصال نزدیکست عاشق چو دل از وجود خود برگیرد اندر دو جهان دو زلف دلبر گیرد بالله که عجب نباشد ار دلبر او او را به کمال لطف در برگیرد خواجه عبدالله انصاری
یادمون باشه : .::این شب ها شب های فراق نیستند بلکه صبح وصال اند::.
نمی دونم توی کدوم یکی از قایم موشک بازی های بچگی هام بود که من چشم گذاشتم و دیگه چشمامو باز نکردم... من شروع به شمارش کردم ..با چشم های بسته...از کودکی ام تا آخر عمرم.... شاید به خاطر همینه که فرشته ی مهربون از قایم شدن خسته شد ورفت ... شاید به خاطر همینه که از اون موقع تا به حال من هیچ کدویی رو قلقله زن ندیدم... شاید به خاطر همین خونه ی مامان بزرگ دیگه مهمان ناخوانده نداره... شاید به خاطر همینه که قالیچه ی پرنده یهو از زیر پام پرواز کرد و رفت...پرواز کرد... بدون من... و حالا پس از سال ها داد می زنم و می گم : بیام؟... اما صدای آرام پاها و نفس زدن های آروم هیچ فرشته ای ، هیچ مادربزرگی،هیچ چوب سحرآمیز و حیوونهای سخنگویی نمیاد.... و من از خودم می پرسم : باید دوباره چشم بذارم؟؟؟ چشماتو هم بذار رفيق بيا تا بچگي کنيم بيا که تو قصه هاي کارتوني زندگي کنيم بيا شنل قرمزي رو بدزديم از پنجه ي گرگ اخه تو کلبش هنوزم منتظره مادربزرگ بيا تا مثل گاليور پا بذاريم تو لي لي پوت نذار مسافر کوچولو گم بشه توي برهوت نذار رابين هودو، ته کارتون ما اسير کنند نذار پلنگ صورتي رو با ماهي مرده سير کنند دنياي کارتونا قشنگ دنياي ما سياه و زشت کاش کسي زندگيمونو شبيه کارتون مي نوشت بگو که تام ساير کجاست بگو کجاست هاکلبري مي خوام بازم سفر کنم به قصه تام و جري سندباد قصه اخرش نگفت که مقصدش کجاست هيشکي نفهميد گاليور عاشق فلرتيشياست تورنادو شيهه مي کشه زورو هنوز رو ترکشه مي خواد رو ديوار ستم علامت زد بکشه ببين که عمر غولهاي کارتوني خيلي کم شده بيا تولد بگيريم پينوکيو ادم شده دنياي کارتونا قشنگ دنياي ما سياه و زشت کاش کسي زندگيمونو شبيه کارتون مي نوشت ... ..::: ترانه یکی از آهنگ های رضا یزدانی:::..
:وقتی به دنیا می آییم همه مون مثل همیم
پاک وعاشق پس او بنده ی خود را عاشق کند آنگاه بر بنده عاشق باشد و بنده را گوید: تو عاشق مایی و ما معشوق تو... ...ما همه مون عاشق به دنیا می آییم اما چرا همه مون عاشق از دنیا نمی ریم؟؟؟ ................................. حدیث از پیامبراکرم ص
این روزها حالم خوبه... چون : این روزها با تمام وجود خسته ام... این روزها عاشق خستگی شده ام.... این روزها تلاش کردن را با تک تک سلول هایم حس می کنم.... این روزها کم تر وقت می کنم جلوی آیینه بایستم اما وقتی که جلوی آیینه هستم.... خودم را می بینم!.... واز دیدن خودم خوشحال می شوم.... این روزها خودم را حس می کنم .... وقدم هایم را.... . . . این روزها از " بودن " خودم راضیم! ....................................................................................... خدایا! روزهای من و ما را پر از " این روزها" کن!... .......................................................................................
پدرم مرد اما بیف استراگنف نخورد...فیله مینیون نخورد.... پدرم مرد اما هرگز مشروب نخورد.لب به سیگار نزد.... هیچ وقت دسر غذایش کافه گلاسه و کرم کارامل نبود...دو دانه خرما بود... پدرم مرد اما هرگز نایت کلاب ندید...شوی مایکل جکسون تماشا نکرد...تا باران ببارد پدرم چشمش به آسمان بود.... پدرم کراوات و پاپیون نمی زد..اودکلن مصرف نمی کرد اما همیشه یک شاخه نرگس وحشی توی سجاده اش بود که درسجده از بوی آن مست می شد... پدرم هیچ وقت عاشق نشد...حتی عاشق مادرم هم نبود...اما او را خیلی دوست می داشت...وقتی مادرم به خانه عالیه خانم روضه می رفت ، پدرم مثل گنجشکی که جوجه اش را با گلوله زده باشند بال بال می زدو کلافه بود تا مادرم بگردد... روزی به پدرم گفتم انگار مهتاب رو به روی من ایستاده اما او را نمی بینم .انگار هست . انگار نیست.گاهی انگار در کلیات من ریخته شده اما در جزئیات من نیست.... گاهی از حضور او در خودم گیج می شوم .آخ گاهی گویی او من ام، من اویم... پدرم گفت : درست مثل خداوند.... بر گرفته از کتاب " چند روایت معتبر" نوشته ی " مصطفی مستور" داستان " در چشم هایت می میرم در دست هایت شنا می کنم....". با تخلص
|
ABOUT ![]()
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم MENU
Home
|